محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

143

اكسير اعظم ( فارسى )

قدرى از چاوشير يا سكنبيج داخل كردن مضالقه ندارد جاوشير بهتر است بعد از آن بگيرند اصل السوس مقشر پنج درم مويز منقى بست درم فطراساليون پنج درم تخم كرفس باديان هر واحد سه درم پرسياوشان ده درم قردمانا حمافا شرستين هر واحد چهار درم زوفاى خشك پنج درم جمله را بجوشانند تا مهر اگر دو صاف بوده در ظرف آبگينه بدارند و هر روز بست درم از اين مطبوخ به وزن پانزده درم اين شربت بنوشند بگيرند انجير سفيد من صغير و مويز متقى يك رطل صغير و ترنجبين صد درم در هفت چندان آب بجوشانند تا آنكه مهرا شود بعده صاف نموده به قدر نصف آن عسل داخل كرده بپزند تا به قوام سكنجبين آيد . و اگر در آن قدرى زعفران داخل نمايند بهتر باشد و اما غذا از لحم حمل صغير طياهيجى كه بر آن سركه عنصل و مرى پاشيده باشند بسازند . و اگر اين معالجه در آن اثر كند از اين عدول نمايند . و اگر از اين بخاح حاصل نشود به اين طريق ديگر كه آن را معالجه اوسط نامند منتقل شوند و آن اين است كه بگيرند اصقيل كلان تازه و قطعه‌هاى خرد آن ساخته مثل قلاده منتظم سازند و در ظرف اخضر كه نصف او از سركه تند پر باشد بيندازند و سر آن به گل محكم كرده پنج روز در آفتاب گذارند بعده پنج روز در سايه گذاشته سر او بكشايند و ماليده صاف نموده وزن كرده در ديگ انداخته بر هر رطل آن زوفاى خشك و پرسياوشان هر يك پنج درم جاوشير يك درم داخل كرده خوب بجوشانند و بار ديگر صاف نموده و مثل ربع او عسل يا شكر داخل كرده به قوام آرند و هر روز ده درم از آن با يك درم اين سفوف بنوشند بگيرند زوفاى خشك پنج درم تخم كرفس دو درم و نيم پرسياوشان يك درم و ثلث عاقرقرحا يك درم مويزج نيم درهم همه باريك سائيده و نصف وزن و شرك طبرزد آميزند و غذا زيرباج شيرين به عسل سازند و بر اين معالجه مداومت نمايند پس اگر زائل نگردد به اين معالجه ثالث رجوع كنند كه ميان هر پنج روز يك بار قى كنند به اين طور كه بگيرند ترب كلان و پارچه پارچه نمايند و برگ شبت كف كبير و خردل كوفته يك كف و در آب تر كرده و دو روز بگذارند و در ديگ سنكيين انداخته اندكى ميعه سائله و صره يك دانگ خربق در پارچه بسته اندازند و به آتش ملائم بپزند تا مهرا شود بعده افشرده صاف نمايند و چهار اوقيه از آن بگيرند در آن چهار اوقيه سكنجبين دو دانگ نمك سوده داخل كرده قدح كلان از آن بنوشند و از پر به روغن بيدانجير آلوده تحريك نمايند و چون اين همه دواقى كنند و معده پاك گردد قدرى گلاب گرم كرده بنوشند بعده پنج روز راحت داده مرتبه ديگر قى نمايند و ما بين ايام تى روغن خيرى و ياسمين كه در آن قدرى مصطكى و اندكى زوفا و اندكى مر جوشانيده باشند بر سينه بمالند و هرگاه سه بار به اين طور علاج كردند پس امر به خوردن اين معجون نمايند كه خلقى كثير را به اين معجون علاج اين مرض كردم و بسيارى از آن صحت يافتند چندانكه گويا ربو و سعال به آنها نبود و اين معجون را حرانيان تركيب داده‌اند بگيرند زوفاى خشك ده درم رب السوس سه درم و ثلث حماما فاشر افطراسالسيون كمافيطوس جعده فراسيون هر واحد سه درم افتيمون چهار درم كبريت زراوند مدحرج هر واحد هفت درم سكبينج ده درم فرفيون سه درم و ثلث ميعه سائله و يابسه مصطكى علك الانباط راتينج هر واحد چهار درم و نيم انيسون باديان صعتر هر واحد دو درهم همه را بستانند و هر آنچه سائيده نشود در طبيخ انجير يا سركه عنصل تر كنند تا گداخته شود پس به ادويه مسحوقه آميزند و جمله را به عسل كف گرفته بسرشند و در هر هفتاد و هفت ساعت دو درم از آن بخورند و بالاى آن نبينه كهنه صاف غير تلخ بحرع كنند و دائم سينه را به روغن مذكور بمالند و تكثير مالش روغن نكنند بل به مقدارى كه تليين نمايد و غذا بلحم سينه گنجشك يا قنا برسازند . و اگر از سينه تيهو و تدرو باشد جائز است و از اغذيه غليظه و لنبيه بپرهيزند و رياضت معتدل جائز است و از جماع حذر كنند كه مومن صدرست و از جمله حبوب منفخه مثل باقلا و عدس و لوبيا و مانند آن اجتناب نمايند و اين معجون نيز اين مرض را بسيار نافع است اگر بدان حرارت مزاج نباشد بگيرند بارز و پنجاه درم زراوند مدحرج زوفاى خشك اصل السوس هر يك ده درم اسقيل بريان سى درم و سواى بارز و بسايند بعده انجير خشك بجوشانند و ماليده صاف نموده عسل او بر آرند و مثل او عسل سفيد داخل كرده به آتش ملائم بپزند تا به قوام آيد پس بارز داخل كرده حل نمايند تا مختلط گردد بعده ديگر ادويه مسحوقه آميزند و اين معجون هر روز به مرات در حالت خلو شكم استعمال نمايند و آن در غايت جودت است و كثرت آن ننمايند و هرگاه مزاج مريض به حرارت متغير گردد اين طريق معالجه ترك نمايند و تسكين مزاج نموده باز اعاده اين معالجه كنند . و اگر بقايا از اين رطوبات لزجه در اقسام قصبه ريه يا صدر باقى ماند به اين بخور تبخير كنند كه تنقيه او نمايد بگيرند زوفاى خشك گوگرد زرنيخ سرخ علك الانباط راتينج سياوشان مصطكى مساوى كوفته با پيه گرده بز آميزند تا جمله آميخته شود و بنادق ساخته بر آتش نهاده بقمع ودد آن بگيرند و گاهى صاحب ربو